چشمهای تو شمشیریست
از دو پهلو
وقتی که برمی گردی
به انار دستانم
دلم توی دستم است و می گردم
به سمت نگاهت
که آرامش بعد ار دلهره هاست.
وقتی که برمی گردی
این ماهی کوچک
قرمز هم اگر نباشد
می تپد توی تُنگ تَنگ
توی دستم
تا روبروی حرمت تو قیام کند و
دست بر سینه بکوبد:
السلام و علیک یا چشمهای قشنگ
یا مانده در گلوی تو یک شاخه از تفنگ
تیرم نمی زنی، سیرم نمی شود ، خدا !!!!!
هر چه که راه میروم در کوچه های تنگ
و از ایستگاه قطار فردا
یک صندلی برای چشمهای تو
یک جای پا
برای مقابلت
که بنشینم
در چشمهای تو
یک صندلی برای سفرهای
نرفته
تا هنوز.
(دلتا)
