دیر آمدم و بی بهانه نبود این دیری
چند هفته ای در سوگ از دستم رفتن دفتر شعرم بودم و دومین دفتر شعرم احتمالا به ملکوت اعلا پیوست.
از آنجا که آدم زرنگ و با هوشی ام معمولا یک نسخه از شعرهایم بیشتر نگهداری نمیکنم مبادا که فضائی اشغال کند و این دفتر هم که حاصل شبهائی که ... حالا بی خیال.. از دستش دادم و با اینکه هنوز نا امید نشده ام اما امیدی هم ندارم که برگردد سر زندگی خودش.
دستی به دلم نیست این روزها ،و این شعر هم شاید همین را بگوید و ...
از دیر آمدنم ببخشایم.
****
می ترسم که دستم
ولی بوی یوسف نمی دهد
که بیاندازی دور گردنت
خواب دیده ام
لیلی!
خواب دیده ام :
تو جایت را
شبیه زنی عوض کرده ای
و من
جامه ام
از قبل پاره کرده بودم
و حتی کفشهایم
به حرمت دستهای تو ،
لیلی!!
من می دوم
که بمیرم
یا- نه – که – بگیرم
حتی اگر بدون سلامت،
دستها را
از همان دور
برایت می تکانم
(دلتا)