که جای تو می شود
این جاری بی پایانیست
در مقابلم،که هی می روی
تا جهان در من پیاده شود
در چشمهای من
تو
راه می روی
انگار روبروی دیواری که من ام
و درختی
انگار توئی که گامهایت
بوی نارنج -
پیراهنم را بَر گرفته است
در مقابل هم،
به دیوار ذل میزنی و
شانه هایت را
من برای پریشانی موهایت آماده می کنم
(دلتا)
