تصوری از خیال،
تنها-
نجابتی یست
از سرخی به جا مانده
از یک گل رز
روی گونهء خودش
و شکلی
بگمانم شاید اریب
با بالهای در هم -
احتمالا توئی
که گر یه ات همیشه توی دستت
ونامت
همیشه از سر زبانم
نمی افتد.
(دلتا)
تصوری از خیال،
تنها-
نجابتی یست
از سرخی به جا مانده
از یک گل رز
روی گونهء خودش
و شکلی
بگمانم شاید اریب
با بالهای در هم -
احتمالا توئی
که گر یه ات همیشه توی دستت
ونامت
همیشه از سر زبانم
نمی افتد.
(دلتا)
لینک ثابت
ساعت 13:14  توسط داریوش رضوان
|
لینک ثابت
ساعت 13:37  توسط داریوش رضوان
|
دستبندتت را-
من دزدیدم،
تا دیگر-
بندی نباشد
برای بستن دستهای تو .
(رضوان۱۵/۹/۱۳۸۶)
لینک ثابت
ساعت 12:48  توسط داریوش رضوان
|
صفر ،
با بالهای اینگونه سفید،
از ناحیه ی کدام سمت خودم می آئی؟
به همین انگار،
از استوای چشمهای من آمدی.
که اینگونه چائیده ام -
چای می خورم و
در نگاه قهوه ای ات
رو به روی باران و برف،
مات.
در مقابلت،زانوان به گردن
مگر برف تو را از قطب شمالی چشمهایم......
که نمی اندازد.
بی که بدانم عاشق می شوم
امتداد چشمهای تو را که می گیرم
- برمی گردم
با همان ساعت برفی و
قدم هائی
بی که بدانم تا کجا.
(رضوان۱۶/۹/۱۳۸۶)
لینک ثابت
ساعت 12:44  توسط داریوش رضوان
|