اصلا!
نه!
می چکم از بالای خودم
آمده بودم از کنار دستانت که بگذرم
شاخه گلی بکارم
بنشینم،!
ننشینم،!
نمی دانم،
من از تیر باران ابرها آمده بودم
که می غرم.
راستی!
جای پایت را جا گذاشتی
و آن شاخه گل،
حالا دیگر رسیده است
تولدت مبارک.
(رضوان)
اصلا!
نه!
می چکم از بالای خودم
آمده بودم از کنار دستانت که بگذرم
شاخه گلی بکارم
بنشینم،!
ننشینم،!
نمی دانم،
من از تیر باران ابرها آمده بودم
که می غرم.
راستی!
جای پایت را جا گذاشتی
و آن شاخه گل،
حالا دیگر رسیده است
تولدت مبارک.
(رضوان)
لینک ثابت
ساعت 23:19  توسط داریوش رضوان
|
شب که به خانه برگردی
برایت می خوانند
دختران چهل گیسوی
با پنجه های بافته زیر چانه هاشان.
گفتم فقط محض اطلاع،
در جریان باشی
گذرگاه تاریخ
پدرم را از زیر خاک درآورده است.
(رضوان)
لینک ثابت
ساعت 22:5  توسط داریوش رضوان
|
واگذار خدایت میکنم
فقط این پراید را
لطفا
واگذارم کنید
***
کارنامه ی اعمالش را پاره میکند
دانش آموزی
که بوفه نشین قسمتهای خدا بوده است.
(رضوان)
لینک ثابت
ساعت 22:0  توسط داریوش رضوان
|
از دوستان مهربانی که مرا به خانه برده بودند و مهمانی کرده بودند خیلی سپاسگزاری میکنم لطف کردید به من. شما را به خانه جدیدم آوردم، دوست ندارم زحمت بدهم پس اگر توانستید وبلاگ جدید رو به خانه اتان ببرید اگر وقت هم نداشتید لینکش باقیست.بعضی وقتها سر بی سری میزنه زیر آواز مثل بی سیگاریه حسین پناهی عزیز.
یک شعر هم از او سرآغازو سر بام این خانه است پس از نام خدا:
از کتاب کابوسهای روسی
**
دو ساعت تمام است،
به صدای باران گوش میدهم!
دوستم سه روز پیش،
این بارندگی را پیش بینی کرده بود!
وقتی پرسیدم چطور؟
گفت که گُه جن خورده است!
چه کنم،چه کنی،چهکند،
چه کنیم،چه کنید، چه کنند....
دنبال یک کلَکم تا خوابم ببرد!
خدا حافظ! گاری کوپر!
بر خواهم گشت،
منتها به صورت یک گل زرد.
(پناهی)
لینک ثابت
ساعت 20:8  توسط داریوش رضوان
|